بدست آقای چاغر

گربه‌م توی ساعت‌های بعدازظهر، یعنی همون ساعت‌هایی که برای من جدی‌ترین ساعت‌های انجام کاره، چون بدن و ذهنم به بالاترین پرفورمنس روزانه‌ی خودشون می‌رسن، میاد و توی بغلم می‌خوابه. همینجور که من پشت میز و رو به کامپیوتر دارم با کارم سر و کله می‌زنم اون بعد از چندتایی میومیو که معنی‌ش اینه که من احتیاج به توجه دارم یه خیز برمی‌داره و می‌پره روی پام و روش رو می‌کنه به من و شکمش رو روی شکمم می‌گذاره و همینجور که پاهاش رو روی پاهام ستون بدنش می‌کنه، خودش رو می‌کشه تا دستش برسه به گردنم و حتی تلاش می‌کنه تا چونه‌م رو لیس بزنه؛ توی این حال صدای نفس‌هاش جوری می‌شه که بهش می‌گن خور خور رضایت و چشم‌های گربه‌ای‌ش بسته‌ی خمار می‌شن و … بعله؛ درسته؛ این تصویر کمی تا قسمتی اروتیک‌ئه و از هرجایی‌ش، شاید اگر من نویسنده‌ی بهتری بودم می‌تونستم به شما دروغ گفته باشم و حتی می‌تونستم این دروغ رو ادامه بدم و نهایتن برسم به یه داستانی با پلاتی که با یه گربه شروع می‌شه و به یک زن ختم می‌شه و آخرش هم به‌جای اسب، من، اسب، … بگم گربه، زن، گربه، … ولی من نویسنده‌ی خوبی نیستم و این کار هم کار خوبی نیست چونکه من سکسیست نیستم و فقط در جوانی‌م چند باری متهم شده‌م به این ماجرا و نهایتن از همه‌ی اون‌ها هم تبرئه شده‌م. اینه که باور بفرمایید که همه‌ی این‌ها تقریبن هرروز اتفاق میافته و من چاره‌ای ندارم جز این‌که هرروز بیشتر دل‌بسته‌ی این جانور بشم. شروع می‌کنم به قربون صدقه رفتن‌ش و با صدای همکارام به خودم میام که یکی‌شون داره می‌گه معاشقه می‌کنه! و اون یکی هم می‌گه ولش کن! دیوانه‌ست … و من یاد خواهرم میافتم؛ درواقع یاد یک روزی که خواهرها و برادرهام خونه‌ی ما جمع بودن و مادرم شروع کرد به گله‌گی کردن از من که توی دفترم گربه نگه می‌دارم و هرروز که به خونه برمی‌گردم لباس‌هام از سرتا پا پُره از موی گربه و با این کار مادرم رو بیچاره کرده‌م؛ چون اون مجبوره لباس‌ها رو بندازه توی ماشین و وقتی که درشون میاره این موی گربه ها از بین نمی‌رن که، بلکه فقط از لباسی به لباس دیگه منتقل می‌شن و درواقع پخش می شن توی همه‌ی لباس‌ها و من‌جمله لباس‌های مادرم و بقیه و این‌که مادرم با این لباس‌ها نمی‌تونه نمازش رو بخونه؛ مادر من! موی گربه که نجس نیست قربونت برم … بعله پسرم نجس نیست، ولی لباسی که موی گربه بهش باشه اون لباس نماز نداره. بعله، نمی‌دونی برو بپرس … ای بابا! بی‌خیال بابا … وسط همین حرف‌ها بود که برادرم و زن برادرم هردو دکتر، وارد ماجرا شدند و از موضع دو آدم دموکرات که فقط احساس وظیفه می‌کنند نظرشان را که مبتنی‌ست بر پایه‌های علمیِ درسی که خوانده‌اند به نزدیک‌ترین کسانشان بگویند گفتند که کاری به این کارها ندارند، اما گربه مهمترین عامل انتقال عفونت توکسوپلاسما‌ست و این عفونت، عفونت جدی‌یی‌ست، مخصوصن برای زنان باردار … و من داشتم توی ذهنم مرور می‌کردم که خب! من که زن باردار نیستم و بدبختانه زن بارداری هم ندارم … و اینجا بود که خواهرم، فارغ‌التحصیل روانشناسی الزهراء، برگشت و گفت مهمتر از همه‌ی اینا این‌که گربه اسکیزوفرنی میاره. این رو استادای ما همه‌شون می‌گن. و اتفاقن تو خیلی مستعد اینی. بعله؛ خواهرم پر هم بیراه نمی‌گفت. کافی‌ئه «گربه و اسکیزوفرنی» رو گوگل کنید تا در اولین نتیجه به این خبر سلامت نیوز برسید که «نگهداری از گربه با بروز اسکیزوفرنی ارتباط دارد.» کاری که من چند روز بعدش کردم و البته کار دیگری هم کردم و اون این بود که خود اسکیزوفرنی را هم گوگل کردم. بعله؛ اسکیزو فرنی، به انگلیسی Schizophrenia یک بیماری روانی با منشاء نامشخّص و علایم متغیّر می‌باشد که اصطلاح آن توسط اُیگِن بلویلر از ترکیب دو واژه‌‌ی یونانی σχίζειν به معنی گسستن و   φρήν به معنی فکر و اندیشه وضع شده است. مشخصه‌ی این بیماری عدم توانایی درک و یا بیان واقعیت است. این بیماری دارای عوارضی همچون عدم ارتباط منطقی در رفتار و گفتار، انزوا و گوشه نشینی بیش از حد و هذیان و توهم است.   در جاهای مختلف هم مهمترین نشانه‌های اسکیزوفرنی رو هر نوع كناره‌گیری اجتماعی، افسردگی و علاقه به تنهایی ذکر کرده‌ند. بعله؛ باور بفرمایید همه‌ی اینها رو گفتن! دیگه فقط جایی به‌صراحت ننوشته‌ن که اسکیزوفرنی درواقع یک بیماری نیست، یک راه حله.

Advertisements